حكيم ابوالقاسم فردوسى

561

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

خشنواز رسيد لشكريانش را به حمله برانگيخت و خود و قباد و گروهى از سران سپاهش پيشاپيش آنان تاختند . پادشاه تركان افسونگرى را پُشت به ميدان كرد ، و چون پيروز و سپاهيانش در پى آنان تاختند پيروز و قباد و نرسى و گروهى از بزرگان سپاه به خندق در افتادند . آن گاه خشنواز بر سر خندق آمد و آنان را كه زنده مانده بودند اسير كرد . سر و پُشت پيروز شكسته بود و جان سپرده بود . نرسى و بسيارى از سران سپاه و بزرگان نيز جان باخته بودند ، و تنها از كسان پادشاه كىقباد جان به در برده بود . خشنواز بُنهء سپاهيان ايران را همه به غنيمت گرفت و به لشكريان خود بخشيد . چون خبر كشته شدن پيروز و گروه بسيارى از سپاهيان و بزرگانش به ايران رسيد از كشور خروشى پر درد برآمد . بلاش از بسيارى اندوه جامه بر تن دريد ، و بازوانش را به دندان چنان سخت گزيد كه سياه شد و مردمان همه كَنده موى و همه خسته روى * همه شاه‌جوى و همه راه‌جوى كه تا چون گريزند ز ايران زمين * گر آيند لشكر از آن دشت كين